Toggle stanza 1
از غم عشقت جگر خون است باز
1

از غم عشقت جگر خون است باز

خود بپرس از دل که او چون است باز؟

2

هر زمان از غمزهٔ خونریز تو

بر دل من صد شبیخون است باز

3

تا سر زلف تو را دل جای کرد

از سرای عقل بیرون است باز

4

حال دل بودی پریشان پیش ازین

نی چنین درهم که اکنون است باز

5

از فراق تو برای درد دل

صد بلا و غصه معجون است باز

6

تا جگر خون کردی، ای جان، ز انتظار

روزی دل، بی‌جگر خون است باز

7

از برای دل ببار، ای دیده خون

زان که حال او دگرگون است باز

8

گرچه می‌کاهد غم تو جان و دل

لیک مهرت هر دم افزون است باز

9

من چو شادم از غم و تیمار تو

پس عراقی از چه محزون است باز؟

Sources

Persian text source: Ganjoor