Toggle stanza 1
نگارا از سر کویت گذر کردن توان؟ نتوان
1

نگارا از سر کویت گذر کردن توان؟ نتوان

به خوبی در همه عالم نظر کردن توان؟ نتوان

2

چو آمد در دل و دیده خیالت آشنا بنشست

ز ملک خویش سلطان را بدر کردن توان؟ نتوان

3

مرا این دوستی با تو قضای آسمانی بود

قضای آسمانی را دگر کردن توان؟ نتوان

4

چو با ابروی تو چشمم به پنهانی سخن گوید

از آن معنی رقیبان را خبر کردن توان؟ نتوان

5

چو چشم مست خونریزت ز مژگان ناوک اندازد

بجز جان پیش تیر تو سپر کردن توان؟ نتوان

6

گرفتم خود که بگریزم ز دام زلف دلگیرت

ز تیر غمزهٔ مستت حذر کردن توان؟ نتوان

7

نگویی چشم مستت را، که خون من همی ریزد

ز خون بی‌گناه او را حذر کردن توان؟ نتوان

8

بگو با غمزهٔ شوخت، که رسوای جهانم کرد:

به پیران سر عراقی را سمر کردن توان؟ نتوان

Sources

Persian text source: Ganjoor