غزل شمارهٔ 224
Poet: Iraqi
Toggle stanza 1چو دل ز دایرهٔ عقل بی تو شد بیرون
چو دل ز دایرهٔ عقل بی تو شد بیرون
مپرس از دلم آخر که: چون شد آن مجنون؟
دلم، که از سر سودا به هر دری میشد
چو حلقه بین که بمانده است بر در تو کنون
کسی که خاک درت دوستتر ز جان دارد
چگونه جای دگر باشدش قرار و سکون؟
دلم، که حلقه به گوش در تو شد مفروش
که هیچ قدر ندارد بهای قطرهٔ خون
چو رایگان است آب حیات در جویت
چرا بود دل مسکین چو ریگ در جیحون؟
دل عراقی اگر چه هزار گونه بگشت
ولی ز مهر تو هرگز نگشت دیگر گون
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
ز درد تا شده چشمت چو اشک ما گلگون
نشسته اند ازین درد مردمان در خون
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 735
تبارک الله ازین شکل و شیوه موزون
تو را رسد که بنازی به حسن روزافزون
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 736
نشان بخت بلند است و طالع میمون
علی الصباح نظر بر جمال روزافزون
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 474
بپرس از دلم آخر، چه دل؟ که قطرهٔ خون
که بیتو زار چنان شد که: من نگویم چون؟
IraqiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 223
چه کردهام که دلم از فراق خون کردی؟
چه اوفتاد که درد دلم فزون کردی؟
IraqiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 251
Sources
Persian text source: Ganjoor

