غزل شمارهٔ 188
Poet: Iraqi
Toggle stanza 1ما چو قدر وصلت، ای جان و جهان، نشناختیم
11
ما چو قدر وصلت، ای جان و جهان، نشناختیم
لاجرم در بوتهٔ هجران تو بگداختیم
22
ما که از سوز دل و درد جدایی سوختیم
سوز دل را مرهم از مژگان دیده ساختیم
33
بسکه ما خون جگر خوردیم از دست غمت
جان ما خون گشت و دل در موج خون انداختیم
44
در سماع دردمندان حاضر آ، یارا، دمی
بشنو این سازی که ما از خون دل بنواختیم
55
عمری اندر جست و جویت دست و پایی میزدیم
عمر ما، افسوس، بگذشت و تو را نشناختیم
66
زان چنین ماندیم اندر ششدر هجرت، که ما
بر بساط راستی نرد وفا کژ باختیم
77
چون عراقی با غمت دیدیم خوش، ما همچو او
از طرب فارغ شدیم و با غمت پرداختیم
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

