غزل شمارهٔ 159
Toggle stanza 1یاران، غمم خورید، که غمخوار ماندهام
11
یاران، غمم خورید، که غمخوار ماندهام
در دست هجر یار گرفتار ماندهام
22
یاری دهید، کز در او دور گشتهام
رحمی کنید، کز غم او زار ماندهام
33
یاران من ز بادیه آسان گذشتهاند
من بیرفیق در ره دشوار ماندهام
44
در راه باز ماندهام، ار یار دیدمی
با او بگفتمی که: من از یار ماندهام
55
دستم بگیر، کز غمت افتادهام ز پای
کارم کنون بساز، که از کار ماندهام
66
وقت است اگر به لطف دمی دست گیریم
کاندر چَهِ فراق، نگونسار ماندهام
77
ور در خور وصال نیم مرهمی فرست
از درد خویشتن، که دلافگار ماندهام
88
دردت چو میدهد دل بیمار را شفا
من بر امید درد تو بیمار ماندهام
99
بیمار پرسش از تو نیاید، به درد گو:
تا باز پرسدم، که جگرخوار ماندهام
1010
مانا که بر در تو عراقی عزیز نیست
کز صحبتش همیشه چنین خوار ماندهام
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

