غزل شمارهٔ 284
Poet: Iraqi
Toggle stanza 1نگویی باز: کای غم خوار چونی؟
11
نگویی باز: کای غم خوار چونی؟
همیشه با غم و تیمار چونی؟
22
کجایی؟ با فراقم در چه کاری؟
جدا افتاده از دلدار چونی؟
33
مرا دانی که بیمارم ز تیمار
نپرسی هیچ: کای بیمار چونی؟
44
نیاری یاد از من: کای ز غم زار
درین رنج و غم بسیار چونی؟
55
مرا گرچه ز غم جان بر لب آمد
نخواهی گفت: کای غم خوار چونی؟
66
تو گرچه بینیم غلتان به خون در
نگویی آخر: ای افگار چونی؟
77
سحرگه با خیالت دیده میگفت:
که هر شب با من بیدار چونی؟
88
خیالت گفت: کآری نیک زارم
ز بهر تو، که هر شب زار چونی؟
99
سگ کویت عراقی را نگوید
شبی: کای یار من، بی یار چونی؟
Zameen

