Toggle stanza 1
بی‌دلی را بی سبب آزرده گیر
1

بی‌دلی را بی سبب آزرده گیر

خاکساری را به خاک اسپرده گیر

2

خسته‌ای از جور عشقت کشته دان

واله‌ای از عشق رویت مرده گیر

3

گر چنین خواهی کشیدن تیغ غم

جانم اندر تن چون خون افسرده گیر

4

چند خواهی کرد ازین جور و ستم؟

بی‌دلی از غم به جان آزرده گیر

5

برده‌ای، هوش دلم، اکنون مرا

نیم جانی مانده وین هم برده گیر

6

گر بخواهی کرد تیمار دلم

از غم و تیمار جانم خرده گیر

7

ور عراقی را تو ننوازی کنون

عالمی از بهر او آزرده گیر

Sources

Persian text source: Ganjoor