Toggle stanza 1
اگر شکسته دلانت هزار جان دارند
1

اگر شکسته دلانت هزار جان دارند

به خدمت تو کمر بسته بر میان دارند

2

شدند حلقه به گوش تو را چو حلقه به گوش

چه خوش دلند که مثل تو دلستان دارند

3

کسان که وصل تو یک دم به نقد یافته‌اند

از ین طلب طرب و عیش جاودان دارند

4

چو بگذری به تعجب تو ماهروی به راه

چو ماه ماهرخان دست بر دهان دارند

5

خرد از آن ز ره زلف تو پناه گرفت

که چشم و ابروی تو تیر در کمان دارند

6

مجاهدان رهت تا عنایت تو بود

چه بیم و باک به عالم ازین و آن دارند؟

7

ز آب دیده و تاب دل است غمازی

وگرنه راز تو بیچارگان نهان دارند

8

غلام غمزهٔ بیمارتم که از هوسش

چه تندرستان خود را ناتوان دارند؟

9

اگر کسی به شکایت بود ز دلبر خویش

ز تو عراقی و دل شکر بی‌کران دارند

Sources

Persian text source: Ganjoor