قصیدهٔ شمارهٔ 8 - ایضاله
Poet: Iraqi
Toggle stanza 1یا نسیم خوش بهار وزید
یا نسیم خوش بهار وزید
یا صبا نافهٔ تتار دمید
یا سحر باد بوی جان آورد
یا سر زلف یار در جنبید
این همه شادی و نشاط و طرب
در سر خشک مغز ما گردید
هین! که گلزار من روان بشکفت
هان که صبح دم سعادتم بدمید
دل من از طرب دمی میجست
ناگهی بر سر مراد رسید
دست در گردن نشاط آورد
پای در دامن سرور کشید
نفس جانفزای خوش نفسی
دل ما را ز لطف جان بخشید
در راحت سرای میکفتم
سعد دینم به دست داد کلید
سعد چرخ ولا، فرشته صفت
که چنو سعد کس به چرخ ندید
اول او را عنایت ازلی
بر بسی صوفیان قدس گزید
بر فلک آستین زهد افشاند
دل او رغبت از جهان در چید
پیش چشم ضمیر حقبینش
در جهان هر چه ناپدید پدید
به جهان گوهری گرانمایه
این چنین بندهای گران نخرید
دل من کان جهان معنی دید
صحبتش بر همه جهان بگزید
ناچشیده شراب مست شدم
بسکه از لفظش آب لطف چکید
خاطرم چون نداشت گوهر فضل
هم از آن نظم گوهری دزدید
خواست بر نظم او نثار کند
آن گهر، لیک عقل نپسندید
گفت جان را نثار باید کرد
بر آن عقد خوش، نه مروارید
جان نکردم نثار و معذورم
زانکه جان هم بدان نمیارزید
و آن دعا آنچنان نهان گفتم
که به جز سمع حق کسی نشنید
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
جان سرانگشت آن نگارین دید
عقل انگشت خویشتن بگزید
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 963
علویی در بغداد زنی را به خود خواند آن زن از وی دینار و درهم خواست. علوی گفت: تو به آن راضی نیستی که جزوی از اهل خاندان نبوت و خانواده ولایت در تو فرود آید؟
زن گفت: این فسانه را به قحبگان قم و کاشان گوی، از قحبگان بغداد این آرزو را جز به دینار و درهم مجوی.
JamiBaharistanروضهٔ ششم (در مطایبه)بخش 12
گاو مسکین ز کید دمنه چه دید؟
وز بد زاغ بوم را چه رسید؟
RudakiMasnavi-haابیات به جا مانده از مثنوی بحر خفیفپاره 7
آتش افکند در جهان جمشید
از پس چار پرده چون خورشید
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 975
عشق جانان مرا ز جان ببرید
جان به عشق اندرون ز خود برهید
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 991
ناگهان بانگ در سرای افتد
که فلان را محلِّ وعده رسید
SaadiMawaʿizQitʿatشمارهٔ 118
Sources
Persian text source: Ganjoor

