غزل شمارهٔ 86
Poet: Iraqi
Toggle stanza 1من مست می عشقم هشیار نخواهم شد
11
من مست می عشقم هشیار نخواهم شد
وز خواب خوش مستی بیدار نخواهم شد
22
امروز چنان مستم از بادهٔ دوشینه
تا روز قیامت هم هشیار نخواهم شد
33
تا هست ز نیک و بد در کیسهٔ من نقدی
در کوی جوانمردان عیّار نخواهم شد
44
آن رفت که میرفتم در صومعه هر باری
جز بر در میخانه این بار نخواهم شد
55
از توبه و قرایی بیزار شدم، لیکن
از رندی و قلاشی بیزار نخواهم شد
66
از دوست به هر خشمی آزرده نخواهم گشت
وز یار به هر زخمی افگار نخواهم شد
77
چون یار من او باشد، بییار نخواهم ماند
چون غمخورم او باشد غمخوار نخواهم شد
88
تا دلبرم او باشد دل بر دگری ننهم
تا غمخورم او باشد غمخوار نخواهم شد
99
چون ساختهٔ دردم در حلقه نیارامم
چون سوختهٔ عشقم در نار نخواهم شد
1010
تا هست عراقی را در درگه او باری
بر درگه این و آن بسیار نخواهم شد
Zameen

