غزل شمارهٔ 2518
Toggle stanza 1زین شکر که تا کوی تو شد راهبر من
زین شکر که تا کوی تو شد راهبر من
چون آبله در پای من افتاد سرمن
مینای سرشکم می سودای که دارد
عمریست پری میچکد از چشم تر من
چون سبحه و زنار گسستن چه خیال است
بر ریشه تنیدهست هجوم ثمر من
ناموس دلم درگرهٔ ضبط نفسهاست
اشک است گر از رشته برآید گهر من
آیینهٔ تحقیق شکستم چه توان کرد
در زلف تو آشفت چو مژگان نظر من
چینی به سفیدی نکشد ظلمت مویش
شامم شبخون بود که زد بر سحر من
تا جوهر آیینهام از پرده برون ریخت
عیب همه کس گشت نهان در هنر من
خرسندی طبع از همه اقبال بلند است
چون می ز دماغیست فلک پی سپر من
عریانیام آیینهٔ تحقیق ندارد
رنگ تو مگر جامه برآرد زبر من
من خود بهخیالش خبر از خویش ندارم
تا در چه خیالست ز من بیخبر من
گفتند به دلدار که دارد غم عشقت؟
فرمود همان بیدل بی پا و سر من
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
لب تشنگی حرص ندارد جگر من
خشک از قدح شیر برآید شکر من
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6430
بیم است که صد آه برآرم ز جگر من
تا بی تو چرا میبرم این عمر به سر من
AttarDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 659
ای همنفسان تا اجل آمد به سر من
از پای درافتادم و خون شد جگر من
AttarDivan-e AshʿarQasaʾidقصیدهٔ شمارهٔ 25
تمثال فنایم چه نشان؟ کو اثر من
خودبین نتوان یافتن آیینهگر من
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2516
Sources
Persian text source: Ganjoor

