غزل شمارهٔ 80
Toggle stanza 1عشق اگر در جلوه آرد پرتو مقدور را
11
عشق اگر در جلوه آرد پرتو مقدور را
از گداز دل دهد روغن چراغ طور را
22
عشق چون گرم طلب سازد سرِ پرشور را
شعلهٔ افسرده پندارد چراغ طور را
33
بینیازی بسکه مشتاق لقای عجز بود
کرد خال روی دست خود سلیمان مور را
44
از فلک بی ناله کام دل نمیآید به دست
شهد خواهی آتشی زن خانهٔ زنبور را
55
از شکست دل چه عشرتها که برهم خورد و رفت
موی چینی شام جوشاند از سحر فغفور را
66
آرزومند تو را سیر گلستان آفت است
نکهت گل تیغ باشد صاحب ناسور را
77
سوختن در هر صفت منظور عشق افتاده است
مشربِ پروانه از آتش نداند نور را
88
صاف و دُردی نیست در خمخانهٔ تحقیق لیک
دار بالا بُرد شور نشئهٔ منصور را
99
گر دلی داری، تو هم خون ساز و صاحبنشئه باش
مِی شدن مخصوص نبود دانهٔ انگور را
1010
در طریق نفع خود کس نیست محتاج دلیل
بی عصا راه دهن معلوم باشد کور را
1111
خوشنما نبود به پیری عرضانداز شباب
لاف گرمی سرد باشد نکهت کافور را
1212
بر امید وصل مشکل نیست قطع زندگی
شوقِ منزل میکند نزدیک، راه دور را
1313
نغمه هم در نشئهپیمایی قیامت میکند
موج می تار است بیدل کاسهٔ طنبور را
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
عشق کو تا گرم سازد این دلِ رنجور را
در حریمِ سینه افروزد چراغِ طور را
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 60
نیست از سنگِ ملامت غم سرِ پر شور را
کس نترسانده است از رطلِ گران مخمور را
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 61
خط نسازد بی صفا آن عارضِ پر نور را
از نسیمِ صبح پروا نیست شمعِ طور را
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 62
چون ز می افروختی آن عارضِ پر نور را
داغِ بیتابی چراغان کرد کوهِ طور را
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 63
شوق اگر بیپرده سازد حسرت مستور را
عرضِ یک خمیازه صحرا میکند مخمور را
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 79

