غزل شمارهٔ 544
Poet: Bedil Dehlavi
Toggle stanza 1راحت جاوید عشاق از فضولی رستن است
11
راحت جاوید عشاق از فضولی رستن است
سجدهٔ شکر نگه چشم از تماشا بستن است
22
چون خروش نغمهایکزتار میآید برون
شوخی پرواز ما ازبال آنسو جستن است
33
از کشاکش نیست ایمن یک نفس ، فرصت شمار
کار ریگ شیشهٔ ساعت ز پا ننشستن است
44
نشئهٔ آزادیی دارد غرور عاشقان
ناله را گرد نکشی از قید هستی رستن است
55
تا چه زاید صبحدمکامشب به بزم نوبهار
غنچهچونمینایمیاز خونعیشآبستن است
66
شرمی از آزار دلها کن که در ملک وفا
بهرناموسمروت رنگ هم نشکستن است
77
از مکافات عمل ایمن نباید زیستن
سربریدن های ناخن عبرت دل خستن است
88
همچو اشک از انفعال دستگاه ما و من
آبباید شدکهآخر دستیازخود شستناست
99
تا توان زین انجمن کام تماشا یافتن
همچو شمع اجزای ما را با نگه پیوستن است
1010
زانقلاب دهر بیدل کارم از طاقت گذشت
بعد از این از سختجانی سنگ بر دل بستن است
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

