غزل شمارهٔ 545
Toggle stanza 1ایکعبه جو یقینی اگرکار بستن است
11
ایکعبه جو یقینی اگرکار بستن است
احرام بستنت همه زنار بستن است
22
گر محرمی علم نفرازی یه حرف پوچ
این پنبه پرچمیستکه بر دار بستن است
33
باید به خون هر دو جهان دست شستنت
مشاطهگر حنا بهکف یار بستن است
44
چون سایه عالمیست به زیر نگین ما
گر سر به دوش جبههٔ هموار بستن است
55
عبرت زکارگاه عمل موج میزد
ساز شکسته را چقدر تار بستن است
66
منگر به لفظ و معنیام ازکمبضاعتی
تنگی برای قیافهتکرار بستن است
77
ای صرصر انتظار چراغان اعتبار
درهاگشودهایکه به یک بار بستن است
88
سست است بار قافلهٔ عافیت هنوز
پر بستهایم نوبت منقار بستن است
99
پر نامجو مباشکه نقش نگین عجز
پیشانی شکسته به دیوار بستن است
1010
در خاکدان دهر مچین دستگاه ناز
گر بر سر مزار چه دستار بستن است
1111
بیدل مباش غرهٔ تحصیل مدعا
در مزرعیکه خوشه همان بار بستن است
Sources
Persian text source: Ganjoor

