غزل شمارهٔ 28
Toggle stanza 1کو بقا گر نفست گشت مکرر پیدا
11
کو بقا گر نفست گشت مکرر پیدا
پا ندارد چو سحر، چند کنی سر پیدا
22
صفر اشکال فلک دوری مقصد افزود
وهم تازید که شد حلقهٔ آن در پیدا
33
شاهد وضع برودتکدهٔ هستی بود
پوستینی که شد از پیکر اخگر پیدا
44
جرم آدم چه اثر داشت که از منفعلی
گشت در مزرع گندم همه دختر پیدا
55
میکشان جمله شبی دعوت زاهد کردند
چوب در دست، شد از دور سر خر پیدا
66
مگذر از فیض حلاوتکدهٔ مهر و وفاق
خون چو شد شیر کند لذت شکر پیدا
77
مقصد عشق بلند است، ز افلاک مپرس
نشئه، مشکل که شود از خط ساغر پیدا
88
قدرت تربیت از بازوی تهدید مخواه
به هوس بیضه شکستن نکند پر پیدا
99
دیدهٔ منتظران تو به صد کوشش اشک
روغنی کرد ز بادام مقشر پیدا
1010
فقر در کسوت اظهار هنر رسواییست
آخر آیینه نمد کرد ز جوهر پیدا
1111
شخص تمثال دمید از هوس خودبینی
چه نمود آینه گر کرد سکندر پیدا
1212
خلقی از ضبط نفس غوطه به دل زد بیدل
قعر این بحر نگردید ز لنگر پیدا

