Toggle stanza 1
کو بقا گر نفست‌ گشت مکرر پیدا
1
کو بقا گر نفست‌ گشت مکرر پیدا
پا ندارد چو سحر، چند کنی سر پیدا
2
صفر اشکال فلک دوری مقصد افزود
وهم تازید که شد حلقهٔ آن در پیدا
3
شاهد وضع برودتکدهٔ هستی بود
پوستینی که شد از پیکر اخگر پیدا
4
جرم آدم چه اثر داشت که از منفعلی
گشت در مزرع گندم همه دختر پید‌ا
5
میکشان جمله شبی دعوت زاهد کردند
چوب در دست، شد از دور سر خر پیدا
6
مگذر از فیض حلاوتکدهٔ مهر و وفاق
خون چو شد شیر کند لذت شکر پیدا
7
مقصد عشق بلند است، ز افلاک مپرس
نشئه، مشکل که شود از خط ساغر پیدا
8
قدرت تربیت از بازوی تهدید مخواه
به هوس بیضه شکستن نکند پر پیدا
9
دیدهٔ منتظران تو به صد کوشش اشک
روغنی کرد ز بادام مقشر پیدا
10
فقر در کسوت اظهار هنر رسوایی‌ست
آخر آیینه نمد کرد ز جوهر پیدا
11
شخص تمثال دمید از هوس خودبینی
چه نمود آینه گر کرد سکندر پیدا
12
خلقی از ضبط نفس غوطه به دل زد بیدل
قعر این بحر نگردید ز لنگر پیدا

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور