Toggle stanza 1
د‌ی ترنگی از شکست ساغرم ‌کل ‌کرد و ریخت
1

د‌ی ترنگی از شکست ساغرم ‌کل ‌کرد و ریخت

ششجهت ‌کیفیت چشم ترم‌ گل‌ کرد و ریخت

2

شب چو شمعم وعدهٔ دیدار در آتش نشاند

تا سحر آیینه از خاکسترم‌گل‌کرد و ریخت

3

خلوت رازم بهشت غیرت طاووس‌ گشت

رنگها چون حلقه بیرون درم‌ گل‌کرد و ریخت

4

تا تجرد از اثر پرداخت اجزای مرا

سایه همچون ‌مو، ز جسم‌لاغری ‌گل ‌کرد و ریخت

5

ای هوس دیگر چه دکان قیامت چیدنست

برکف خونی‌که چون‌گل در برم‌ گل‌کرد و ریخت

6

سیر این باغم‌کفیل یک سحر فرصت نبود

خنده واری تاگریبان بر درم‌گل‌کرد و ریخت

7

سرنگون شرم عصیان را چه عزت‌،‌ کو وقار

آبروی من ز دامان ترم ‌گل ‌کرد و ریخت

8

داغم از اوج و حضیض دستخاه انفعال

بر فلک‌هم یک‌عرق‌وار اخترم گل‌کرد و ریخت

9

سعی مژگان جز ندامت‌ساز پروازی نداشت

بسکه ماندم نارسا اشک از پرم‌ گل‌ کرد و ریخت

10

صفحه‌ام یاد که آتش زد که تا مژگان زدن

صد نگاه واپسین از پیکرم گل کرد و ریخت

11

هیچ فردوسی به سامان دل خرسند نیست

خاک هم ‌گر خواست ریزد بر سرم گل کرذ و ریخت

12

تا بپوشم بیدل آن‌گنجی‌که در دل داشتم

عالم ویرانی از بام و درم گل کرد و ریخت

Sources

Persian text source: Ganjoor