غزل شمارهٔ 412
Poet: Bedil Dehlavi
Toggle stanza 1بس که از طرز خرامت جلوهٔ مستانه ریخت
بس که از طرز خرامت جلوهٔ مستانه ریخت
رنگ از روی چمن چون باده از پیمانه ریخت
حسرت وصل تو برد آسایش از بنیاد دل
پرتو شمعت شبیخونی درین ویرانه ریخت
فکر زلفت سینهچاکان را ز بس پیچیده است
میتوان از قالب این قوم خشت شانه ریخت
خاک صحرا موجِ مِی شد از تپیدنهای دل
چشم مستت خون این بسمل عجب مستانه ریخت
گر غبار خاطر شمعی نباشد در نظر
میتوان صد صبح از خاکستر پروانه ریخت
عالمی را سرگذشت رفتگان از کار برد
رنگ خواب محفل ما پیشتر افسانه ریخت
گرد وحشت زین بیابان مدتی گم گشته بود
گردباد امروز رنگ صورت دیوانه ریخت
ظالم از بیدستگاهی نیست بیتمهید ظلم
در حقیقت ارّه شمشیر است چون دندانه ریخت
سخت پابرجاست دور نشئهٔ مخموریام
چون کمانم باید از خمیازه رنگ خانه ریخت
هر کجا بیدل مکافات عمل گل میکند
دیدهٔ دام از هجوم اشک خواهد دانه ریخت
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
پیش ساقی هر که آب رو درین میخانه ریخت
در دل پاک صدف چون ابر نیسان دانه ریخت
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 932
چشم مخموری که ما را زهر در پیمانه ریخت
می تواند از نگاهی رنگ صد میخانه ریخت
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 933
شوخ بیباکیکه رنگ عیش هر کاشانه ریخت
خواست شمعی بر فروزد آتشم در خانه ریخت
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 413
هرکجا لعل تو رنگ خنده مستانه ریخت
از خجالت آبگوهر چون میاز پیمانه ریخت
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 414
Sources
Persian text source: Ganjoor

