غزل شمارهٔ 289
Toggle stanza 1از پا نشیند ای کاش محملکش هوسها
11
از پا نشیند ای کاش محملکش هوسها
زین کاروان شنیدیم نالیدن جرسها
22
بازار ظلم گرم است از پهلوی ضعیفان
آتش به عزم اقبال دارد شگون ز خسها
33
در طبع خودسر جاه سعی گزند خلق است
دیوانهاند سگها از کندن مرسها
44
ای مزرعی است کآنجا دهقان صنع پوشید
خونهای زخم گندم در پرده عدسها
55
از حرص منفعل شد خوانگستر قناعت
برد از شکر حلاوت جوشیدن مگسها
66
در عرصه گاه تسلیم از یکدگر گذشتهست
مانند موج گوهر جولان پیش و پسها
77
افغان به سرمه خوابید کس مدعا نفهمید
آخر به خاک بردیم ابرام ملتمسها
88
چون ناله زین نیستان رستن چه احتمال است
خط میکشیم عمریست بر مسطر قفسها
99
مجنون شدیم اما داد جنون ندادیم
تا دامن و گریبان کم بود دسترسها
1010
بیدل به مشق اوهام دل را سیاه کردیم
تا کی طرف برآید آیینه با نفسها

