غزل شمارهٔ 96

Toggle stanza 1
سادگی باغی‌ست طبع عافیت‌آهنگ را
1
سادگی باغی‌ست طبع عافیت‌آهنگ را
وقف طاووسان رعنا کن گل نیرنگ را
2
دل چو خون‌ گردد بهار تازه‌ رویی صید توست
موج صهبا دام پرواز است مرغ رنگ را
3
طبع ظالم را قوی‌ سرمایه سازد دستگاه
سختی افزونتر کند الماس‌ گشتن سنگ را
4
از کواکب چشم نتوان داشت‌ فیض تربیت
ناتوان‌بینی‌ست لازم دیده‌های تنگ را
5
مانع جولان شوقم پای خواب‌آلود نیست
تار نتواند دهد افسردگی آهنگ را
6
خار شوق از پای مجنون غمت نتوان کشید
شیر کی خواهد جدا بیند ز ناخن چنگ را
7
با نسیم خندهٔ گل غنچه از خود می‌رود
دل صدا باشد شکست‌ شیشه‌های رنگ‌ را
8
می‌کند دل را غبار درد تعلیم خروش
طوطی مینای ما آیینه داند سنگ را
9
گر نداری طاقت از اظهار دعوی شرم دار
شوخی رفتار رسوایی‌ست پای لنگ را
10
زندگی در بند و قید رسم عادت مردن است
دست‌، دست توست‌، بشکن این طلسم ننگ را
11
ز آمد و رفت نفس آیینهٔ دل تیره شد
موج صیقل آبیاری کرد بیدل زنگ را

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor