Toggle stanza 1
آنچه‌در بال‌طلب رقص است‌، در دل آتش است
1

آنچه‌در بال‌طلب رقص است‌، در دل آتش است

همچو شمع اینجا زسرتا پای بسمل‌آتش است

2

از عدم دوری‌، جهانی را به داغ وهم سوخت

محو دریا باش‌، ای‌گوهر! که ساحل آتش است

3

یک قلم چون تخم اشک شمع آفت مایه‌ایم

کشت ما‌چندانکه سیراب‌است حاصل‌آتش است

4

کلفت واماندگی شد برق بنیاد چنار

با وجود بی‌بریها پای درگل آتش است

5

در شکنج زندگی می‌سوزدم یاد فنا

نیم بسمل را تغافلهای قاتل آتش است

6

می‌رویم آنجاکه‌جز معدوم‌گشتن چاره نیست

کاروانها خار و خس دربار و منزل آتش است

7

می‌گدازد جوهر شرم از هجوم احتیاج

ای‌کرم معذور در بنیاد سال آتش است

8

از تپش‌های پر پروانه می‌آید به‌گوش

کاشنای شمع را بیرون محفل آتش است

9

هر دو عالم لیلی بی‌پرده است‌، اما چه سود

غیرت مجنون ما را نام محمل آتش است

10

زندگی بیدل دلیل منزل آرام نیست

چون نفس درزیرپا دل دارم و دل آتش است

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 497 — Ghazaliyat · ZindeRood