غزل شمارهٔ 1142
Poet: Bedil Dehlavi
Toggle stanza 1نشئه دودی است که از آتش می میخیزد
11
نشئه دودی است که از آتش می میخیزد
نغمه گردیست که ازکوچهٔ نی میخیزد
22
از لب نو خط او گر سخن ایجادکنم
جام را مو به تن از موجهٔ می میخیزد
33
پیرگشتی ز اثرهای امل عبرتگیر
ازکمان بهر شکستن رگ وپی میخیزد
44
پیشتاز است خروس نفس از وحشت عمر
گرد جولان همه را گرچه ز پی میخیزد
55
چه خیالست به خون تا بهگلو ننشیند
هرکه چون شیشه رگ گردن وی میخیزد
66
دل اگر آیینهٔ انجمن امکان نیست
اینقدر نقش تحیر ز چه شی میخیزد
77
عالمی سلسله پیرای جنون است اما
گردباد دگر از وادی حی میخیزد
88
سعی آه ازدل ما پیچ و خم وهم نبرد
جوهر از آینه با مصقله کی میخیزد
99
مشو از آفت دمسردی پیری غافل
دود از طبع نفس موسم دی میخیزد
1010
بیدل از بس به غم عشق سراپا گرهم
از دلم ناله به زنجیر چو نی میخیزد
Sources
Persian text source: Ganjoor

