غزل شمارهٔ 2391

Toggle stanza 1
عمرها در پرده بود اسرار وهم ما و من
1

عمرها در پرده بود اسرار وهم ما و من

صیقل زنگار این آیینه شد آخر کفن

2

با اقامت ما نفس سرمایگان بی‌نسبتیم

دامنی دارد غبار صبح در آهن شکن

3

قید جسمانی گوارا کرد افسون معاش

بهر آب و دانه خلقی در قفس دارد وطن

4

آن هوس منزل که باغ جنتش نامیده‌اند

رنگها چیده‌ست لیکن در غبار وهم و ظن

5

هر طرف جام خیالی کجکلاه بیخودی‌ست

گردش چشمی که دارد این فرنگی انجمن

6

چند باشی انفعال آمادهٔ افراط عیش

خندهٔ سرشار دارد گریه از آب دهن

7

غافل از تقدیر بر تدبیر می‌چینی دکان

کارگاه بی‌نیازی نیست جای علم و فن

8

از عمارت خشت غفلت تا لحد چیده‌ست خلق

ای ز خود غافل تو هم خشتی براین ویرانه زن

9

هیچکس از انفعال زندگی آگاه نیست

شمع ازشرم آب می‌گردد تو زربن‌کن لگن

10

آنقدرها رفتن از خویشت نمی‌خواهد تلاش

شمع را یک‌گردش رنگست و صد دامن زدن

11

سعی خاموشی ثبات طبع انشا کردن است

آتش یاقوت می‌گردد نفس از سوختن

12

قالب فرسوده زحمت انتظار مرگ نیست

می‌کند ایجاد سیل از خوبش دیوار کهن

13

غازه ی حسن ادا آسان نمی‌آید به دست

فکر خونها می‌ خو‌رد تا رنگ می گیرد سخن

14

کارگاه انتظار ما تسلی باف بود

پنبهٔ چشم سپید آورد بوی پیرهن

15

خون پامالی که چون رنگ حنایت داده‌اند

آبرو گردد اگر بر جا توانی ریختن

16

زندگی بیدل جهانی را ز مرگ آگاه‌ کرد

محو بود اندوه رفتن‌ گر نمی‌بود آمدن

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن

مقدمش یا رب مبارک باد بر سرو و سمن

HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 390

سَروَرِ اَهلِ عَمایِم، شمعِ جمعِ انجمن

صاحبِ صاحب‌قَران، خواجه قوام‌الدین حَسَن

HafezQitʿatقطعه شمارهٔ 22

عاشقان نالان چو نای و عشق همچون نای زن

تا چه‌ها در می دمد این عشق در سرنای تن

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1936

می گزید او آستین را شرمگین در آمدن

بر سر کویی که پوشد جان‌ها حله بدن

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1943

آنچ می آید ز وصفت این زمانم در دهن

بر مرید مرده خوانم اندراندازد کفن

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1949

سر فروکرد از فلک آن ماه روی سیمتن

آستین را می فشاند در اشارت سوی من

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1956

روی او فتوی دهد کز کعبه بر بتخانه زن

زلف او دعوی کند کاینک رسن بازی رسن

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1959

یار خود را خواب دیدم ای برادر دوش من

بر کنار چشمه خفته در میان نسترن

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1962

از بدی‌ها آن چه گویم هست قصدم خویشتن

زانک زهری من ندیدم در جهان چون خویشتن

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1969

در ستایش‌های شمس الدین نباشم مفتتن

تا تو گویی کاین غرض نفی من است از لا و لن

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1977

Sources

Persian text source: Ganjoor