غزل شمارهٔ 1915
Toggle stanza 1ای خانهٔ آیینه ز دیدار تو پرگل
ای خانهٔ آیینه ز دیدار تو پرگل
خون در دل ما چند کند رنگ تغافل
امروز سواد خط آن لعل که دارد
عینک ز حبابست به چشم قدح مل
بر دامن پاکت اثری نیست ز خونم
شبنم ته دندان نگرفتهست لب گل
عمریست که گمگشت در این قلزم نیرنگ
از موج و حباب انجمن دور و تسلسل
در عشق جنونخیز پرافشانی کاهیست
گر کوه شود پای به دامان تغافل
هرحلقه ازین سلسله صد فتنه جنون است
غافل نروی در خم آن طرّه و کاکل
از طینت امواج تردد نتوان برد
تا هست نفس فکر محالیست توکل
هم نسبتی عجز تظلمکدهٔ ماست
مشکل که خم شیشه برد صرفه ز قلقل
پرواز عروج اثر درد ندارد
بر ناله ببندید برات پر بلبل
همت هوس ترک علایق نپسندد
این جلوه از آنجاست که او زد به تغافل
بیدل همهجا آینهٔ صورت عجزیم
نقش قدمی را چه عروج و چه تنزل
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
ای برده دلم را تو بدین شکل و شمایل
پروای کست نیست جهانی به تو مایل
HafezAshʿar-e Muntasabشمارهٔ 72
دارایِ جهان نصرتِ دین خسروِ کامل
یَحیَی بنِ مُظَفَّر مَلِکِ عالمِ عادل
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 304
ای حل شده از علم تو صد گونه مسائل
وی به شده از دست تو صد علت هایل
SanaiDivan-e AshʿarQasaʾidقصیدهٔ شمارهٔ 100 - در باره علی بن محمد طبیب غزنوی
بلبل الم غنچه کشد بیشتر از گل
ظلمست به عاشق چه مدارا چه تغافل
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1916
Sources
Persian text source: Ganjoor

