غزل شمارهٔ 243
Toggle stanza 1بیربشه سوخت مزرع آه حزین ما
11
بیربشه سوخت مزرع آه حزین ما
درد دلی نکاشت قضا در زمین ما
22
شهرت نوایی هوس نام، سرمه خوست
چینی به مورسید زنقش نگین ما
33
گشتیم خاک و محو نگردید سرنوشت
خط میکشد غبار هنوز از جبین ما
44
فرصت کفیل. سیر تأمل نمیشود
آتش زدهست صفحهٔ نظم متین ما
55
جز در غبار شیشهٔ ساعت نیافته
رفتارکاروان شهور و سنین ما
66
ناموس راز فقر و غنا در حجاب ماند
دامن به چیدنی نشکست آستین ما
77
جمعیت دل است مدارایکفر هم
چون سبحهکوچه داد به زنار، دین ما
88
خورشید درکنار و بهشب غوطه خوردهایم
آه از سیاهی نظر دوربین ما
99
چون شمع پیش ازآنکهشویم آشیان داغ
آتش فتاده بود پسی انگبین ما
1010
تاکی شود جنون نفسی فارغ ازتلاش
آیینه سوخت از نفس واپسین ما
1111
خواهد به شکل قامت خمگشته برگشود
بستهست زندگیکمر ما بهکین ما
1212
بیدل مباش ممتحن وهم زندگی
چینکمند مقصد عمر ازکمین ما
Zameen

