غزل شمارهٔ 2615

Toggle stanza 1
نپنداری همین روز و شب از هم سر برآورده
1

نپنداری همین روز و شب از هم سر برآورده

جهانی را خیال از جیب یکدیگر برآورده

2

هوس آیینهٔ عشق است اگر کوشش رسا افتد

سحاب از دامن آلوده چشم تر برآورده

3

درین‌گلشن ندارد غنچه تاگل آنقدر فرصت

فلک صد شیشه را در یک نفس ساغر برآورده

4

حلاوت آرزو داری در مشق خموشی زن

گره گردیدن از آغوش نی‌، شکر برآورده

5

به دامن پا کشیدی عیش آزادی غنیمت دان

ازین دریا چه کشتی‌ها که بی‌لنگر برآورده

6

ز رفتارت بساط این چمن رنگینیی دارد

که تا نقش قدم روشن شودگل سربرآورده

7

صدف در بحر هنگام شکر پردازی لعلت

فراهم‌کرده موج خجلت وگوهر برآورده

8

فریب موج سیرابی مخور از چشمهٔ احسان

طمع زین آب خلقی را به خشکی تر برآورده

9

به رنگ خامهٔ تصویر سامان چه نیرنگم

که هر مویم سری از عالم دیگر برآورده

10

ز اوج عالم عنقا مگر یابی سراغ من

که پروازم از این نه آشیان برتر برآورده

11

مگر از بیخودی راه امیدی واکنی ورنه

شعور آب و گل بر روی خلقی در برآورده

12

سپهر مجمری تا گرمی سامان ‌کند بیدل

دلم را کرده داغ حسرت و اخگر برآورده

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor