غزل شمارهٔ 841
Toggle stanza 1شب به یاد آن لب خموش گذشت
11
شب به یاد آن لب خموش گذشت
ناله شد شمع وگلفروشگذشت
22
چشم بر جلوهای که وا کردیم
پیش پیش نگاه هوش گذشت
33
عمر رفت و هنوز در خوابم
کاروان از سرم خموش گذشت
44
زبر پا دیدم از نشاط مپرس
مژه پل گشت و نای و نوش گذشت
55
کاف و نون، خلق را، به شور آورد
این دو حرف ازکجا بهگوش گذشت
66
طرفه راهی، چو شمع پیمودیم
سر ما هر قدم ز دوش گذشت
77
فقر ما، ماتم دو عالم دشت
همه جا یک سیاهپوش گذشت
88
بیجنون ترک وهم نتوانکرد
باده از خم به قدر جوش گذشت
99
گر جنون کردهای تکلف چیست
فصل پنهانکن و بپوش گذشت
1010
سوختن هم غنیمت است این شمع
امشب آمد همانکه دوشگذشت
1111
تشنهٔ وصل بود بیدل ما
تیغ شد آب کز گلوش گذشت
Sources
Persian text source: Ganjoor

