Toggle stanza 1
شب به یاد آن لب خموش گذشت
1

شب به یاد آن لب خموش گذشت

ناله شد شمع وگلفروش‌گذشت

2

چشم بر جلوه‌ای‌ که وا کردیم

پیش پیش نگاه هوش گذشت

3

عمر رفت و هنوز در خوابم

کاروان از سرم خموش گذشت

4

زبر پا دیدم از نشاط مپرس

مژه پل گشت و نای و نوش گذشت

5

کاف و نون‌، خلق را، به شور آورد

این دو حرف ازکجا به‌گوش گذشت

6

طرفه راهی‌، چو شمع پیمودیم

سر ما هر قدم ز دوش‌ گذشت

7

فقر ما، ماتم دو عالم دشت

همه جا یک سیاهپوش گذشت

8

بی‌جنون ترک وهم نتوان‌کرد

باده از خم به قدر جوش ‌گذشت

9

گر جنون کرده‌ای تکلف چیست

فصل پنهان‌کن و بپوش گذشت

10

سوختن هم غنیمت است این شمع

امشب آمد همان‌که دوش‌گذشت

11

تشنهٔ وصل بود بیدل ما

تیغ شد آب ‌کز گلوش ‌گذشت

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور