غزل شمارهٔ 1062
Poet: Bedil Dehlavi
Toggle stanza 1احتیاجم خجلت از احباب برد
11
احتیاجم خجلت از احباب برد
سوخت دل تا رخت درمهتاب برد
22
عمر رفت و آهی از دل گل نکرد
ساز من آب رخ مضراب برد
33
آه عیش گوشهٔ فقرم نماند
سایهٔ دیوار رفت و خواب برد
44
آینه آخر به صیقلگشتگم
بسکه رفتم خانه را سیلاب برد
55
داشتم تحریر خجلتنامهای
تا کنم تکلیف قاصد آب برد
66
بیغرض خلقی ازین حرمانسرا
رفت و داغ مطلب نایاب برد
77
غنچهها شرم از شکفتن باختند
خنده آخر زین چمن آداب برد
88
قامت خم عجز میخواهد ز ما
سجده باید پیش این محراب برد
99
محرم سیر گریبان کس مباد
زورق ما را که در گرداب برد
1010
برکه نالم بیدل از بیداد چرخ
خواب من آواز این دولاب برد
Sources
Persian text source: Ganjoor

