غزل شمارهٔ 2656
Toggle stanza 1رفتی چو می از ساغر و دیگر ننشستی
11
رفتی چو می از ساغر و دیگر ننشستی
ای اشک دمی بر مژهٔ تر ننشستی
22
جان سختی حرص اینهمه مقدور که باشد
زد بر کمرت بار دل این در ننشستی
33
نامحرمی عافیتت طرفه جنون داشت
پرواز هم افسرد و ته پر ننشستی
44
ای قطره دماغت نکشد ننگ فسردن
خوشباش که بر مسند گوهر ننشستی
55
چون آتش ازین جاه که خاکست مآلش
گو شعله نبالیدی و اخگر ننشستی
66
ای سایه چنین پهن که چیدهست بساطت
آخر تو ز خاک آنهمه برتر ننشستی
77
بر مسند اقبال که جز نام ندارد
چون نقش نگین یکدوعرق ننشتی
88
عالم همه افسانهٔ تکلیف صداع است
آه ازتو درین مجلس اگر بر ننشستی
99
ناراستی از جادهٔ فهمت به در انداخت
بودی خط تحقیق و به مسطر ننشستی
1010
گر مفلسی و شهرت جاهیست ضرورت
تشهیر کمی نیست که بر خر ننشستی
1111
بیدل همه تن حلقه شدی لیک چه حاصل
در خاک نشستی و بر آن در ننشستی
Sources
Persian text source: Ganjoor

