غزل شمارهٔ 2657
Toggle stanza 1در پردهٔ هر رنگ کمین کرده شکستی
11
در پردهٔ هر رنگ کمین کرده شکستی
داده است قضا کارگه شیشه به مستی
22
بر نقش خیال تو و من بسته شکستی
از هر دو جهان آن طرف آینه بستی
33
عمریست بهار دل فردوس خیال است
گل تخت چمن بارگه غنچه نشستی
44
خجلتکش نومیدیام از هستی موهوم
کو آنقدرم رنگ که آرد به شکستی
55
فطرت چقدر گل کند از پیکر خاکی
کردند بلند آتشم از خانهٔ پستی
66
هر چند که اقبال کلاهم به فلک سود
بیخاک شدن نقش مرا نیست نشستی
77
کاری دگر است آنچه دلش حاصل جهد است
این مزد مدان وعدهٔ هر آبله دستی
88
از معبد نیرنگ مگویید و مپرسید
ماییم همان سایهٔ خورشید پرستی
99
گل کن به نم جبهه غباری که نداری
درکشور اوهام چه بندی و چه بستی
1010
هشدار که در عرصهٔ همت نتوان یافت
چون سعی گذشتن ز نشان صافی شستی
1111
بیدل اثر سعی ندامت اگر این است
آتش به دو عالم فکن از سودن دستی
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

