غزل شمارهٔ 1539
Poet: Bedil Dehlavi
Toggle stanza 1دلیل شکوهٔ من سعی نارسا نشود
11
دلیل شکوهٔ من سعی نارسا نشود
ز پافتادگیام ناله را عصا نشود
22
ز اشک راز محبت به دیده توفان کرد
دلگداخته آیینه تا کجا نشود
33
علاج خسته دلیها مجوز ز طبع درشت
که نرم تا نشود سنگ مومیا نشود
44
بیان اگر همه مضروف خامشی باشد
چه ممکن است که پامال مدعا نشود
55
ز چرب و خشک به هر استخوان سراغی هست
هما وگر نه چرا مایل گدا نشود
66
به پیری آنکه دل از شوخی هوس برداشت
به راستی که خجالتکش عصا نشود
77
جنون چشم ترا دستگاه شوری نیست
که سرمه در نظرش بالد و صدا نشود
88
ازبن ستمکده سامان رنگ پیدایی
خجالتیست که یا رب نصیب ما نشود
99
به سعی بیاثری نچنان پرافشان باش
که شبنمت گرهء خاطر هوا نشود
1010
دل شکفته ندارد سراغ جمعیت
بر این گره قدری جهد کن که وانشود
1111
به دود وهم گر از چرخ بگذرم بیدل
دماغ نیستی شعلهام رسا نشود
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

