غزل شمارهٔ 1540
Poet: Bedil Dehlavi
Toggle stanza 1غرور ناز تو تهمتکش ادا نشود
11
غرور ناز تو تهمتکش ادا نشود
به هیچ رنگ، می جامت آشنا نشود
22
طرف اگر همه شوق است ننگ یکتاییست
شکستم آینه تا جلوه بیصفا نشود
33
به گلشنی که شهیدان شوق بیدادند
جفاست بر گل زخمی که خونبها نشود
44
به راستی قدمی گر زنی چو تیر نگاه
به هر نشانکه توجهکنی خطا نشود
55
ز فیض رتبهٔ عجز طلب چه امکان است
که نقش پا به ره او جبیننما نشود
66
خموشیام به کمالیست کز هجوم شکست
صدا چو رنگ ز مینای من جدا نشود
77
امید صندل دردسر هوسها نیست
مباد دست تو با سودن آشنا نشود
88
اگر به ساز نفس تا ابد زنی ناخن
جز آن گره که در این رشته نیست وانشود
99
به هستی آن همه رنگ اثر نباختهایم
که هر که خاک شود گلفروش ما نشود
1010
بنای وحشت ما کیست تا کند تعمیر
به آن غبار که پامال نقش پا نشود
1111
امید عافیتی هست در نظر بیدل
شکست رنگ مبادا گرهگشا نشود
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

