Toggle stanza 1
به پیری ‌گشته حاصل از برای من فراغ دل
1

به پیری ‌گشته حاصل از برای من فراغ دل

سحر شد روغن دیگر نمی‌خواهد چراغ دل

2

قناعت در مزاج همت مردان نمی‌باشد

فلک هم ساغری دارد اگر باشد دماغ دل

3

خمستان فلک صد نوبت صهبا تهی دارد

ولی از بی‌دماغی تر نشد کام ایاغ دل

4

همای عزتی پر می‌زند آن سوی اوهامت

کم پرواز عنقا گیر اگر گیری‌ کلاغ دل

5

نه دنیا جهد می‌خواهد نه عقبا هوش می‌کاهد

دلی در خویش‌ گم‌ گشته‌ست و می‌پرسد سراغ دل

6

حریفان از شکست رنگ شمع آواز می‌آید

که ما را عاقبت زین بزم باید برد داغ دل

7

هزار آغوش واکرده است رنگ ناز یکتایی

جز این‌ گل نیست بیدل هر چه می‌روید ز باغ دل

Sources

Persian text source: Ganjoor