Toggle stanza 1
از شوخی فضولی ما داشت عار وصل
1

از شوخی فضولی ما داشت عار وصل

آخرکنارکرد ز ننگ کنار وصل

2

چشمی به خود گشوده‌ام و رفته‌ام ز خویش

ممنون فرصتم به یک آغوش وار وصل

3

قاصد نوید وعدهٔ دلدار می‌دهد

ای آرزو بهار شو ای انتظار وصل

4

رنج دویی نبرد ز ما سعی اتحاد

مردیم در فراق و نیامد به کار وصل

5

مژگان صفت موافقت خلق حیرتست

اینجا به خواب نیز غنیمت شمار وصل

6

جز فکر عیش باعث اندوه هیچ نیست

هجران کجاست تا نکند خارخار وصل

7

انجام سور بدتر از آغاز ماتم است

ای قدردان امن مکن اختیار وصل

8

چندین مراد جام تمنا به سنگ زد

یک شیشه گو به طاق تغافل گذار وصل

9

با نام محض صلح کن از ربط دوستان

واو است و صاد و لام درین روزگار وصل

10

خلق از گزند یکدگر ایمن نمی‌زیند

باور مدار این همه در مور و مار وصل

11

بیدل به زور راست نیاید موافقت

عضو بریده راست بریدن دوبار وصل

Sources

Persian text source: Ganjoor