غزل شمارهٔ 2387
Toggle stanza 1عمریست بهصحرای طلب عجز دراییم
11
عمریست بهصحرای طلب عجز دراییم
چون اشک روانیم و همان آبله پاییم
22
از حیرت قانون نفس هیچ مپرسید
در رشتهٔ سازی که نداریم صداییم
33
تحقیق در آیینهٔ ما شبهه فروشست
از بسکه سرابیم چنین دور نماییم
44
چون نخل علاج هوس ما نتوان کرد
چندانکه رود پای به گل سر به هواییم
55
بی ساز دویی جلوهٔ تحقیق نهان بود
امروز در آیینه نمودند که ماییم
66
از خویش برون نیست چو گردون سفر ما
سرگشتهٔ شوقیم مپرسید کجاییم
77
وسعتکدهٔ عالم حیرت اگر این است
از خانهٔ آیینه محال است بر آییم
88
شور دو جهان آینه دار نفس ماست
نی فتنه نه توفان نه قیامت، چه بلاییم
99
پرواز سعادت چقدر سر خوش نازست
عالم قفس ظلمت و ما بال هماییم
1010
دریا نتوان در گره قطره نمودن
ای ساده دلان ما هم از این آینههاییم
1111
بیدل به نشانی ز یقین راه نبردیم
شرمندهتر از کجروی تیر خطاییم
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

