غزل شمارهٔ 447
Poet: Bedil Dehlavi
Toggle stanza 1باز گردون در عبیرافشانی زلف شب است
باز گردون در عبیرافشانی زلف شب است
سرمهٔ خط که امشب نور چشم کوکب است
تشنگان وادی امید را تر کن لبی
ای که جوش چشمهٔ خضرت به چاه غبغب است
یاد زلفت گر نباشد دل تپش آواره نیست
طایر ما را پریشانی ز پرواز شب است
مدت بیماری امکان که نامش زندگیست
یک نفس تحریک نبض وی شرر گرد تب است
هر که را دیدیم درس وحشت از بر میکند
مخمل آفاق طفلان جنون را مکتب است
جان بیرنگیست هرکس بگذرد از قید جسم
ناله چون از لب برون آمد هوایش قالب است
از فریب سرمهساییهای آن چشم سیاه
سرمهدان را میل انگشت تحیر بر لب است
ذرهای در دشت امکان از هوس آزاد نیست
صبح و شام اینجا غبار کاروان مطلب است
نیست تشویش خر و بارت به غیر از عذر لنگ
گر توانی رفتن از خود بیخودی هم مرکب است
در بیابانی که ما راه طلب گم کردهایم
کرم شبتابی اگر در جلوه آید کوکب است
جز شکست بیضه تعمیر پر پرواز نیست
گر ز خودداری دلت وارست مذهب مشرب است
بر لب اظهار بیدل مهر خاموشیست لیک
سینهٔ ما چون خم می گرم جوش یارب است
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
آن که زلف و عارض او غیرت روز و شب است
جان من از مهر و ماه روش هر دم در تب است
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 203
آن شبِ قدری که گویند اهلِ خلوت امشب است
یا رب این تأثیرِ دولت در کدامین کوکب است؟
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 31
خال یا در گوشه چشم است یا کنج لب است
از مکان ها دزد را دایم کمینگه مطلب است
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 961
Sources
Persian text source: Ganjoor

