غزل شمارهٔ 2100
Toggle stanza 1با صد حضور باز طلبکارت آمدم
11
با صد حضور باز طلبکارت آمدم
دست چمن گرفته به گلزارت آمدم
22
جمعیتی دلیل جهان امید بود
خوابیدم و به سایهٔ دیوارت آمدم
33
شغل نیاز و ناز مکرر نمیشود
بودم اسیر و باز گرفتارت آمدم
44
بیع و شرای چار سوی عشق دیگر است
خود را فروختم که خریدارت آمدم
55
احسان به هرچه می خردم سود مدعاست
از قیمتم مپرس به بازارت آمدم
66
وصل محیط میبرد از قطره ننگ عجز
کم نیستم به عالم بسیارت آمدم
77
قطع نظر ز هر دو جهانم کفیل شد
تا یک نگاه قابل دیدارت آمدم
88
مستانه میروم ز خود و نشئه رهبر است
گویا به یاد نرگس خمارت آمدم
99
دیگر چه سحر پرورد افسون آرزو
من زان جهان به حسرت رفتارت آمدم
1010
وقف طراوت من بیدل تبسمی
پر تشنه کام لعل شکر بارت آمدم
Sources
Persian text source: Ganjoor

