غزل شمارهٔ 1244
Toggle stanza 1چو شمع هیچکس به زیانم نمیکشد
11
چو شمع هیچکس به زیانم نمیکشد
در خاک و خون به غیر زبانم نمیکشد
22
دارد به عرصهگاه هوس هرزهتاز حرص
دست شکستهای که عنانم نمیکشد
33
سیرشکبشهرنگی منکم زسرمه نیست
عبرت چرا به چشم بتانم نمیکشد
44
تصوبر خودفروشی لبهای خامشم
جز تخته هیچ جنس دکانم نمیکشد
55
ناگفته به حدیث جفای پریرخان
این شکوه تا به مهر دهانم نمیکشد
66
شمشیربرق جوهرآهم ولی چه سود
از خودگذشتنی به فسانم نمیکشد
77
شهرت نواست ساز زمینگیریام چو شمع
هرچند خار پا به سنانم نمیکشد
88
مشت خسی ستمکش یأسم که موج هم
از ننگ ناکسی به کرانم نمیکشد
99
در پردهٔ ترنگ، پریخیز نغمهایست
دل جز به کوی شیشه گرانم نمیکشد
1010
چون تیشه پیکر خم من طاقتآزماست
مفت مصوری که کمانم نمیکشد
1111
رخت شرار جسته ندانم کجا برم
دوش امید بار گرانم نمیکشد
1212
بیدل ز ننگ طینت بیکار سوختم
افسوس دست من ز حنا نم نمیکشد
Sources
Persian text source: Ganjoor

