Toggle stanza 1
یاد باد آن کز تبسم فیض عامی داشتی
1

یاد باد آن کز تبسم فیض عامی داشتی

در خطاب غیر هم با من پیامی داشتی

2

یاد باد آن ساز شَفْقَت‌ها که بی ناموس غیر

در بساط تیره روزان عیش شامی داشتی

3

یاد باد ای حسرت بنهاده پا از دل برون

چون نگه در چشم حیران هم مقامی داشتی

4

گاهگاهی با وجود بی‌نیازیهای ناز

خدمتی ارشاد می‌کردی غلامی داشتی

5

آمد آمد خاک مشتاقان به‌گردون می‌رساند

یک دوگام آنسوی تمکین طُرفه‌کامی داشتی

6

کردی از اهل وفا یکباره قطع التفات

در تغافل سخت تیغ بی‌نیامی داشتی

7

اینقدر خلوت پرست‌ کنج ابرویت‌ که ‌کرد

چون نگاه بی‌نیازان سیر بامی داشتی

8

ما همان خاکیم اکنون انفعال از ما چرا

پیش از این هم با همه تمکین‌، خرامی داشتی

9

سوخت دل در انتظار گرد سر گردیدنی

آخر ای بدمست‌ گاهی دور جامی داشتی

10

تیغ هم بر بیدل ما مَدّ احسان بود و بس

گر به حکم ناز، میل انتقامی داشتی

Sources

Persian text source: Ganjoor