غزل شمارهٔ 2663
Toggle stanza 1یاد باد آن کز تبسم فیض عامی داشتی
11
یاد باد آن کز تبسم فیض عامی داشتی
در خطاب غیر هم با من پیامی داشتی
22
یاد باد آن ساز شَفْقَتها که بی ناموس غیر
در بساط تیره روزان عیش شامی داشتی
33
یاد باد ای حسرت بنهاده پا از دل برون
چون نگه در چشم حیران هم مقامی داشتی
44
گاهگاهی با وجود بینیازیهای ناز
خدمتی ارشاد میکردی غلامی داشتی
55
آمد آمد خاک مشتاقان بهگردون میرساند
یک دوگام آنسوی تمکین طُرفهکامی داشتی
66
کردی از اهل وفا یکباره قطع التفات
در تغافل سخت تیغ بینیامی داشتی
77
اینقدر خلوت پرست کنج ابرویت که کرد
چون نگاه بینیازان سیر بامی داشتی
88
ما همان خاکیم اکنون انفعال از ما چرا
پیش از این هم با همه تمکین، خرامی داشتی
99
سوخت دل در انتظار گرد سر گردیدنی
آخر ای بدمست گاهی دور جامی داشتی
1010
تیغ هم بر بیدل ما مَدّ احسان بود و بس
گر به حکم ناز، میل انتقامی داشتی
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

