غزل شمارهٔ 1599
Toggle stanza 1دل تا نظر گشود به خویش آفتاب دید
11
دل تا نظر گشود به خویش آفتاب دید
آیینهٔ خیالکه ما را به خواب دید
22
صد پرده پردهدارتر از رمز غیب بود
آن بینقابیای که تو را بینقاب دید
33
فطرت به هرچه وارسد آیینهٔ خود است
گوهر ز موج بحر همان یک سراب دید
44
حرف تعین من وما آنقدرنبود
عالم به چشم صفر رقوم حساب دید
55
در درسگاه عشق دلایل جهالت است
طبعی بهم رسان که نباید کتاب دید
66
اشک سر مژه به تامل رسیدهایم
خود را ندید کس که نه پا در رکاب دید
77
فرصتکجاست تا سوی هم چشم واکنیم
نتوان ز انسفعال به روی حباب دید
88
عبرت نگاه دور خیالیم زیر چرخ
باید همین به شیشهٔ ساعت شراب دید
99
از انتقام سوخته جانان حذر کنید
آتش قیامت از نم اشک کباب دید
1010
بودم ز بسکه منفعل دعوی وفا
گفتم به حال من نظری کن در آب دید
1111
برق جنون دمی که زد آتش به صفحهام
بیدل به یک جهان نقطم انتخاب دید
Sources
Persian text source: Ganjoor

