Toggle stanza 1
پیری آمد، گشت چشم‌ از گریه‌ام‌ کم‌کم سپید
1

پیری آمد، گشت چشم‌ از گریه‌ام‌ کم‌کم سپید

صبحِ عجز آماده دندان‌ کرد از شبنم سپید

2

این دم از تعمیر جسمم شرم باید داشتن

کم‌ کنند آن‌ کهنه‌بنیادی‌ که‌ گردد خم سپید

3

چارهٔ بخت سیه در عالم تدبیر نیست

داغ‌های لاله مشکل‌ گر کند مرهم سپید

4

آه ازین پیشم نیامد موی پیری در نظر

چون‌ عَلَم‌ کردم‌ نگون‌ دیدم‌که شد پرچم سپید

5

تا ابد بر ما شکستِ دل جوانی می‌کند

موی چینی در هزار ادوار گردد کم سپید

6

هرچه می‌بینی درین ‌صحرا سیاهی ‌کرده است

دور و نزدیکی نمی‌گردد به چشم هم سپید

7

ننگ دارد مرگ از وضع رسوم زندگی

مرده را کردند زین رو جامهٔ ماتم سپید

8

از تلاش رزق خود را در وبال افکند خلق

کرد گندم جاده‌های لغزش آدم سپید

9

هر که را دیدیم اینجا یوسفی‌ گم ‌کرده بود

شش‌جهت یک چشم یعقوب است ‌در عالم سپید

10

پیش‌ِ خورشید قیامت سایه معدوم‌ است و بس

عشق خواهد کرد آخر نامهٔ ما هم سپید

11

ترک‌ مطلب‌ داشت‌ بیدل ‌حاصل ‌مطلوب حرص

جز به ‌پشت‌ دست چون‌ ناخن‌ نشد در هم سپید

Sources

Persian text source: Ganjoor