Toggle stanza 1
نفس در طلب سوختی دل ندیدی
1

نفس در طلب سوختی دل ندیدی

به لیلی چه دادی‌ که محمل ندیدی

2

به شبگیر چون شمع فرسوده وهمت

به زیر قدم بود منزل ندیدی

3

تو ای موج ِ غافل ز اسرار گوهر

برون‌گرد ماندی و ساحل ندیدی

4

به قطع مرور زمان تعین

نفس بود شمشیر قاتل ندیدی

5

نشد مانع عمر قید تعلق

تو رفتار این پای در گل ندیدی

6

طرب داشت از قید پرواز رستن

تو کیفیت رقص بسمل ندیدی

7

حساب تو با کبریا راست ناید

زمین را به‌ گردون مقابل ندیدی

8

بغیر از تک و تاز گرد خیالت

کس اینجا نبود و تو غافل ندیدی

9

ز اسباب خوردی فریب تجرد

تماشای بیرون محفل ندیدی

10

تمیز تو شد دور باش حقیقت

که حق دیدی و غیر باطل ندیدی

11

از این علم و فضلی‌ که غیرت ندارد

چه خواندی گر اشعار بیدل ندیدی

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 2683 — Ghazaliyat · ZindeRood