غزل شمارهٔ 2397

Toggle stanza 1
در شکوه صافدل ندهد رخصت زبان
1

در شکوه صافدل ندهد رخصت زبان

زنجیری حیاست به موج‌گهر فغان

2

سنبل اسیر زلف ترا دام وحشت است

افعی گزیده می‌رمد از شکل ربسمان

3

در عالم خیال بهار تبسمت

گل را چو شبنم آب شود خنده در دهان

4

کلفت شکار غیرتم از آه بی‌اثر

بر دل رسد چو تیر خطا گردد از نشان

5

چون شمع بس که در تب عشقت گداختم

محمل کشید بر سر تبخالم استخوان

6

نی آب خضر دارم و نی چشمهٔ حیات

عمریست می‌خورم دم شمشیر خونفشان

7

در راه انتظار کسی خاک گشته‌ام

مشت غبار من به سلام چمن رسان

8

چون صبح رنگ آیینهٔ هیچکس نی‌ام

گردون مرا به بی‌نفسی‌ کرد امتحان

9

از گفت‌وگو تلاش ستم پیشه روشن‌ست

گاه خرام تیر نفس می‌زند کمان

10

تنها نه آسمان سر تسلیم جستجوست

افکنده است خاک هم از بیخودی عنان

11

بنیاد دهر آینه دار ثبات نیست

یکسر غبار گردش رنگست آسمان

12

بیرنگ اعتبار وجود و عدم تویی

منزل کجاست گر نبود جاده در میان

13

بگذار سربلندی اقبال این بساط

تا آبرو چو شمع نریزی به ناودان

14

هر چند دستگاه بود بیش حرص بیش

از موج بحر تشنه لبی می‌کشد زبان

15

بیدل ز بحر منت ساحل‌ که می‌کشد

بر حیرت است زورق ما بیخودان روان

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

آن کان حسن بود و نبود از جهان نشان

و الآن ان عرفت علی ما علیه کان

JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 714

شد عرصهٔ زمین چو بساط ارم جوان

از پرتو سعادت شاه جهان‌ستان

HafezQasaʾidقصیدهٔ شمارهٔ 1 - در مدح شاه شجاع

هان! صائم نوالهٔ این سفله میزبان

زین بی نمک ابا منه انگشت در دهان

RudakiQasaʾid va Qitʿatشمارهٔ 90

ای مج، کنون تو شعر من از بر کن و بخوان

از من دل و سگالش، از تو تن و روان

RudakiQasaʾid va Qitʿatشمارهٔ 94

می‌آیدم ز رنگ تو ای یار بوی آن

برکنده‌ای به خشم دل از یار مهربان

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2047

این منتی بر اهل زمین بود از آسمان

وین رحمت خدای جهان بود بر جهان

SaadiMawaʿizQasaʾidقصیدهٔ شمارهٔ 42 - در انتقال دولت از سلغریان به قوم دیگر

خواهد که شاعران جهان بی صله همی

باشند پیش خوانش دایم مدیح خوان

SanaiDivan-e AshʿarQasaʾid va Qitʿatشمارهٔ 150

روزی چو بازمانده ضعیفان ز کاروان

دل واله بسیج یساق خدایگان

Naziri NishapuriDivan-e AshʿarQasaʾidشمارهٔ 29 - ایضا این قصیده در مدح صاحبی ابوالفتح بهادر عبدالرحیم خان خانان بن بیرام خان واقعست اول مخلع به مطلع ثانی و آخر متوجه به مطلع اول مکرر بجایزه پسندیده معزز گردیده

بردار ای زمین کف حاجت بر آسمان

کامد پی نظام جهان داور جهان

Naziri NishapuriDivan-e AshʿarQasaʾidشمارهٔ 30 - در مدح عبدالرحیم خان

تا بگذرم به صد سر و گردن ز آسمان

مشتی به جبهه مالم از آن خاک آستان

Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2396

Sources

Persian text source: Ganjoor