Toggle stanza 1
جایی‌ که شکوه‌ها به صف زیر و بم رسد
1

جایی‌ که شکوه‌ها به صف زیر و بم رسد

حلوای آشتی است دو لب‌گر به هم رسد

2

پوشیدن است چشم ز خاک غبارخیز

زان سفله شرم‌کن‌ که به جاه وحشم رسد

3

تغییر وضع ما ز تریهای فطرت است

خط بی‌نسق شود چو به اوراق نم رسد

4

ساغرکش و، عیارکمال دماغ‌گیر

تا میوه آفتاب نخورده است کم رسد

5

ناایمنی به عالم دل نارسیدن است

آهو ز رم برآید اگرتا حرم رسد

6

در دست جهد نیست عنان سبک‌روان

هرجا رسد خیال و نظر بی‌قدم رسد

7

قسمت نفس‌شمار درنگ و شتاب نیست

باور مکن ‌که نان شبت صبحدم رسد

8

ای‌ زندگی به حسرت وصل اضطراب چیست

بنشین دمی‌ که قاصد ما از عدم رسد

9

هنگام انفعال حزین است لاف مرد

چون نم‌کشیدکوس برآواز خم رسد

10

یک قطره درمحیط تهی ازمحیط نست

ما را ز بخشش تو که داری چه کم رسد

11

بیدل ‌گشودن لبت افشای راز ماست

معنی به خط ز جاده شق قلم رسد

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 1158 — Ghazaliyat · ZindeRood