غزل شمارهٔ 1158
Toggle stanza 1جایی که شکوهها به صف زیر و بم رسد
11
جایی که شکوهها به صف زیر و بم رسد
حلوای آشتی است دو لبگر به هم رسد
22
پوشیدن است چشم ز خاک غبارخیز
زان سفله شرمکن که به جاه وحشم رسد
33
تغییر وضع ما ز تریهای فطرت است
خط بینسق شود چو به اوراق نم رسد
44
ساغرکش و، عیارکمال دماغگیر
تا میوه آفتاب نخورده است کم رسد
55
ناایمنی به عالم دل نارسیدن است
آهو ز رم برآید اگرتا حرم رسد
66
در دست جهد نیست عنان سبکروان
هرجا رسد خیال و نظر بیقدم رسد
77
قسمت نفسشمار درنگ و شتاب نیست
باور مکن که نان شبت صبحدم رسد
88
ای زندگی به حسرت وصل اضطراب چیست
بنشین دمی که قاصد ما از عدم رسد
99
هنگام انفعال حزین است لاف مرد
چون نمکشیدکوس برآواز خم رسد
1010
یک قطره درمحیط تهی ازمحیط نست
ما را ز بخشش تو که داری چه کم رسد
1111
بیدل گشودن لبت افشای راز ماست
معنی به خط ز جاده شق قلم رسد
Sources
Persian text source: Ganjoor

