غزل شمارهٔ 1700

Toggle stanza 1
دل از فسون تعلق نگاه در زنجیر
1

دل از فسون تعلق نگاه در زنجیر

چو موج چند توان رفت راه در زنجیر

2

امل به طبع نفس صبح محشری دارد

هنوز ربشه نهفته‌ست آه در زنجیر

3

چه ممکن است ز سودای طره‌ات رستن

نشسته‌ایم به روز سیاه در زنجیر

4

به ساز زندگی آزادگی نیاید راست

کسی چه عرض دهد دستگاه در زنجیر

5

به هر صفت‌که تامل‌کنی‌گرفتاری‌ست

تو خواه محو خرد باش و خواه در زنجیر

6

به جرم زندگی است این‌که می‌برند به سر

گداز دلق و شه از حب جاه در زنجیر

7

چو بخت‌، یار نباشد، به جهد نتوان‌کرد

ز حلقه‌های مرصع‌کلاه در زنجیر

8

نشانده‌ام به سر انتظار جنون

هزار چشم تهی از نگاه در زنجیر

9

هجوم ناله‌ام‌، از راحتم مگو بید‌ل

کشیده‌ام نفسی گاهگاه در زنجیر

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor