غزل شمارهٔ 1700
شاعر: بیدل دهلوی
Toggle stanza 1دل از فسون تعلق نگاه در زنجیر
11
دل از فسون تعلق نگاه در زنجیر
چو موج چند توان رفت راه در زنجیر
22
امل به طبع نفس صبح محشری دارد
هنوز ربشه نهفتهست آه در زنجیر
33
چه ممکن است ز سودای طرهات رستن
نشستهایم به روز سیاه در زنجیر
44
به ساز زندگی آزادگی نیاید راست
کسی چه عرض دهد دستگاه در زنجیر
55
به هر صفتکه تاملکنیگرفتاریست
تو خواه محو خرد باش و خواه در زنجیر
66
به جرم زندگی است اینکه میبرند به سر
گداز دلق و شه از حب جاه در زنجیر
77
چو بخت، یار نباشد، به جهد نتوانکرد
ز حلقههای مرصعکلاه در زنجیر
88
نشاندهام به سر انتظار جنون
هزار چشم تهی از نگاه در زنجیر
99
هجوم نالهام، از راحتم مگو بیدل
کشیدهام نفسی گاهگاه در زنجیر
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

