غزل شمارهٔ 77
Toggle stanza 1آنجا که فشارد مژهام دیدهٔ تر را
11
آنجا که فشارد مژهام دیدهٔ تر را
پرواز هوس پنبهکند آبگهر را
22
وقت است چوگرداب به سودای خیالت
ثابت قدم نازکنم گردش سر را
33
محوتو ز آغوش تمنا چهگشاید
رنگیست تحیرگل تصویر نظر را
44
زین بادیه رفتمکه به سرچشمهٔ خورشید
چون سایه بشویم ز جبینگرد سفر را
55
یارب چه بلا بودکه تردستی ساقی
بر خرمن مخمور فشاند آتش تر را
66
از اشک مجوبید نشان بر مژة من
کاین رشته ز سستی نکشیدهستگهر را
77
تسلیم همان آینهٔ حسن کمال است
چون ماه نو ایجادکن از تیغ سپر را
88
تاکی چو جرس دل به تپیدن بخراشم
در نالهام آغوش وداعیست اثر را
99
از اشک توان محرم رسوایی ما شد
شبنم همهجا آینهدارست سحر را
1010
چون قافلهٔ عمر به دوش نفسی چند
رفتیم به جاییکه خبر نیست خبر را
1111
بیدل چو سحر دم مزن از درد محبت
تا آنکه نبندی به نفس چاک جگررا
Zameen

