غزل شمارهٔ 2130
Toggle stanza 1گر از سایه یک نقش پا برترم
11
گر از سایه یک نقش پا برترم
به اقبال وهم آسمان منظرم
22
به خاکم مده منصب گرد باد
مباد از تعین بگردد سرم
33
چو عنقا به رنگم خوشست آینه
که خود را به چشم هوس ننگرم
44
صدا نیست در نبض بیمار من
مگرگرد بر خیزد از بسترم
55
تنک مشرب حسرتم چون هلال
ز خمیازه پر میشوم ساغرم
66
تعین عرقواری آبم نداد
جبین کرد از بینمیها ترم
77
چو صبح قیامت ز سازم مپرس
به ضبط نفس پرده محشرم
88
بلایی چو تکلیف پرواز نیست
قفس بشکند گر برنجد پرم
99
چو موجم خیال گهر رهزن است
محیطم ازین پل اگر بگذرم
1010
گه از علم دارم فغان گه ز جهل
جنونهاست جیب نفس میدرم
1111
کمان وار ازین خانههای خیال
به هر جا رسم حلقهٔ بیدرم
1212
چه گویم ز نیرنگ تجدید عشق
که هر دم زدن بیدل دیگرم
Sources
Persian text source: Ganjoor

